خرید بک لینک
+ آخه تو چه دردی داری ؟ ازت تعریف میکنن ___ گریه میکنی تشویق ات کنن حالا فرقی نداره از کم تحصیل ترین تا آخرین ریاست و .. ___ گریه میکنی رتبه برتر بشی ___ رتبه برتر نشی ___ موفق بشی تو یه دوره ___

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 15:21

-تو این وضعیت ناراحتی این آقا رو کم داشتم :||| فکر کنم به خاطر اینکه اون روز خدافظی نکردم و روز بعد ترش سلام نکردم اینجوری ژستِ عصبی ها رو گرفته ! + خب یه خدافظ عزیزم مثل بقیه بهش میگفتی - + حالا که

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 15:21

یه تور پاریس گذاشتن قیمتش هم بد نیست فقط ... فقط برای پزشکا ! یه کنگره علمی هست :( نمیدونم چرا لفت از این کانال پزشکا نمیدم ؟! #منم میخواستم یه کنگره شرکت کنم وقتی این رو میبینم با خودم میگم نمیخ

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 15:21

فقط منتظر بودم یه ایرادی بگیره !!!!! همونجا هر چی دق دلی داشتم رو سرش خالی میکردم چه دختر بدی شدم حوصله بحث های الکی نداشتم :||| +یه دفعه بخش بودیم یکی از پسرا « همه رشته ای » یه کاری کرد من از همو

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 15:21

با مامان که داشتم حرف میزدم یهو فاز بغض و گریه گرفتم :/ شانس آوردم خودمو کنترل کردم وگرنه تا خود صبح گریه میکردم بعد بهم گفت از بس غصه میخوری خب مثل بقیه زندگی کن ! # نمیدونم تو خواب چی شد یهو من اش

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 15:21

کی گفته تلاش کنی نتیجه رو میبینی؟! برای بار دوم فهمیدم فقط این جملات وقت تلف کن و الکین..! مقصر نه تو کنکور و نه به خاطر موضوعی که این چند مدت ناراحتش بودم ،،، من نبودم :( و برای هر دوتاش هم بیشتر

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 15:21

خیلی بهم ریختم :( من بازم واسه یه بار دیگه دلم شکست .. بازم شکست ! بعد میگن چرا میری ؟ چرا رفتی ؟ چرا اینجوری میکنی ؟ نمی تونم باور کنم :/ دقیقا شدم مثل روز اول کنکورم ! حتی اگه اسمم تو همه لینک ها و

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 15:21

همین یه جا .. همین یه جا دارم که حرف میزنم ، با پست هاش از ته دلم میخندم و با همین پست ها گریه میکنم و حتی آروم میشم :) میبندمش ، میرم ، میام ،،، قهر میکنم ، دعوا میکنم ، حال بعضی ها رو عوض میکنم ، اذ

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

فقط اونجایی که یه کلمه پزشکی در مورد بی توجهی سرچ میکنم به فارسی..

و جواب میاد راه کارهای حل بی توجهی نسبت به همسر :/

آخه اون به این چه ربطی داره u2066O_ou2069

# حرفی ندارم دیگه :|

شبتون خوش :)

اگرم دنبال کار و درسین که پر انرژی باشین


برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

شاید تنها چیزی که میتونه آرومم کنه به جز رسیدن به هدفم ، بورسیه بشم و برم... شاید اون لحظه بفهمم این نهایت نخبه بودنه ! نمیدونم امید الکیه یا دارم نزدیک میشم کم کم؛ بعد با خودم میگم منو میخوان بور

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

کاش این پروژه تموم بشه زودتر اون یکی پروژه رو شروع کنم . عین یه زالو شده این یکی :||| از بس روش گریه کردم البته بیشتر گریه هامو اولش انجام دادم هم سرم درد میکنه هم چشمام ! فقط به این امید منتظر پ

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

من الان تو کتابخونه ..

دارم آهنگ نفسم( بابک مافی) گوش میدم و هی اشک تو چشمام جمع میشه :(

نمیدونم چه مرگیمه عاشق ام که نشدم اما میدونم درد ام چیه ...!

میدونم ...

کی درست میشه؟

کی میشه بیام اینجا بنویسم دیدین بچه ها شد!

دیدین قبول شدم!!؟

دیدین اشک های این چند سالم جوابمو داد ...

وقتی تو آهنگ میگه عزیزم نمیدونم چرا بیشتر از هر لحظه دوست دارم گریه کنم :(

شدم عین این عاشق ها !!!!!

#احساس میکنم دیگه دلم نمیکشه :(



برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

+ به نظرت عاشق شدم چی شدم یعنی ؟ - هیچی ات نیست ! +حالم بد خرابه، مگه کسی هم عاشق درس میشه ؟ - آره یه نفر رو سراغ دارم ؟ + اون کیه بگو تا برم باهاش صحبت کنم حالم بهتر بشه . - خودت :) +جدی منظورمه:/

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

نمیدونم باید بخندم به این جمله که یه عدد فسقلی که بعد از کلی تعریف بهم میگه : این حرفِ مناسب سن تو نیست میگم خب چه حرفی ؟:/ میخنده و بعد یه ذره توضیح میده. واقعا مگه چیزی هست که مناسب سن من نباشهکه

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

بازم نگام کن ..
فکری برام کن ...!

# حال هیچ کاری رو ندارم .....

پ.ن: خیلی بده وقتی گریه میکنم همه میفهمن که گریه کردم البته برای بعضی مواقع خوبه D:

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

امروز صبح داشتم به این فکر میکردم چقدر همه چیز برام بی اهمیت شده .. حتی اگه من مخترع بشم ! حتی اگه نخبه بشم ! حتی اگه به قول بچه ها اون جذابه و خوشگله بیاد ! مثل اون روز که یه بنده خدا میگفت اگه من

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

دلم میخواد برم کافه نزدیک فروشگاه بالاشهره .. همون گوشه که تاریکه بشینم بستنی, هم فقط سفارش بدم در حد ۵۰ هزار تومن ! بگم این موسیقی هم بذاره و با هر قاشق هم گریه کنم هم بستنی, مو بخورم :/ فکر کنم اینجو

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

بنویسم و آروم بشم ،،،
فردا مصاحبه یه جورایی دارم بدون استرس و احساس میکنم هیچ چیزی ندارم شاید از نظر من هیچی و از نظر اونا همه چیز باشه...!

البته خجالت میکشم D:


# معلومه لحظه ای احساس میشم لحظه حتی ناراحت میشم :)
البته وقتی مینویسم آرومم ترم و دیگه بهش فکر نمیکنم و میرم دنبال کارم!

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

هر لحظه اشک تو چشمام جمع میشد :(

طوری که مسؤله به صورت غیر مستقیم و شاید مستقیم گفت تو چرا اینجوری بابا خیلی ها میخوان جای تو باشن!


# خدا کی درست میشه ؟:(

دلم چی میخواست چی شد ...!

پ.ن : نه قالبُ دوست ندارم نه خودمو ،،،، خیلی هم خسته ام .

کاش باز مینوشت باز داری غصه میخوری؟ آخه درد ات چیه؟

شاید دلم همین لحظه برای همه بچه هایی که رفتن، تنگ شده ! خیلی بی معرفتین ،،،

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

فقط یکبار, بعد از این چند سال از ته دلم خوشحال ِِِ خوشحال و از موفقیتم راضی بودم :) زمانی که ارائه دهنده یه کنفراس علمی بودم :))) جوری که دکتره بهم گفت خیلی خوبه بود من از شدت خوشحالی و نمیدونم چه مر

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

وب بد ، دوست نداشتنی ! # نه بلدی معجزه کنی عجیب هم میتونی ! اما چرا ... نظرم درموردت عوض شد :) قانون خودم میشکنم و خوشحالیمو با شما سهیم میشم اینکه دوستمو پیدا کنم و خب کلی هدیه هم گیرم بیاد هدی

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

اینو مینویسم ... من که از همه چیز نوشتم ، اینم اضافه به اونا :) وقتی که اون لحظه تو اون هوای سرد گریه کردم و گریه کردم ،، کسی نبود یعنی بودن هر کی برای خودش گریه میکرد ! همون لحظه از صمیم قلبم خواستم

برچسب: نویسنده: بنیامین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

صفحه بندی